تفکر
تفکر
مترادف تفکر: استدلال، تأمل، تدبر، تصور، تعقل، خیال، فکر، اندیشه، اندیشیدن،
اندیشه کردن، فکر کردن
متضاد تفکر: تخیل
برابر پارسی: اندیشیدن، اندیشگری، اندیشه، پنداشت، شناختاری
معنی انگلیسی:
meditation, reflection, consideration, ruminnation, thinking, thought
«تفکر نهایت چارهجویی انسان است.» این تعریفی است که
ادوارد دوبونو (Edward De bono)، شناختهشدهترین صاحبنظر در عرصه آموزش تفکر به عنوان یک مهارت، ارائه داده است.
تفکر (Thinking)، واژهای است سهل و ممتنع که بسیاری از ما گمان میکنیم معنی آن را میدانیم اما واقعیت این است که متفکران حوزه تفکر، هنوز به اجماعی درباره مفهوم تفکر دست نیافتهاند و گاه میتوان تعاریفی متضاد را برای آن یافت.
تعاریف مختلف از تفکر
واژه تفکر در حوزههای مختلف علمی کاربردهای متعددی دارد و به میزان همین کاربردها، تعاریف متعددی نیز از آن ارائه شده است.
آنطور که در
کمبریج آمده تفکر یعنی استفاده از ذهن برای تصمیمگیری درباره چیزی.
فرهنگ لغت دنیای جدید وبستر تفکر را کلمهای کلی و به معنای تمرین تعریف میکند و آن را تواناییهای ذهنی میداند که میتواند ایدهها را به نتیجه برساند.
تفکر در فرهنگ لغت روانشناسی انجمن روانپزشکی آمریکا (
APA) چنین شرح داده شده است: تفکر رفتاری شناختی است که در آن ایدهها، تصاویر، نمادهای ذهنی و سایر عناصر فرضی فکری، تجربه یا دستکاری میشوند.
جان دیویی (
John Dewey)، روانشناس و یکی از معروفترین فیلسوفان آمریکایی قرن بیستم آمریکایی و از صاحبنظران حوزه آموزش و پرورش، معتقد است که «یادگیری تفکر» باید هدف غایی آموزش و پرورش باشد.
اینها بخش کوچکی از دنیای معانی برای کلمه تفکر است؛ صاحبنظران هر حوزه از دیدگاه دانش خود به این واژه مینگرند. تفکر درباره تفکر از دیرباز شروع شده و هنوز تعریف واحدی برای آن نمیتوان یافت و شاید هیچگاه این اجماع درباره معنی تفکر به دست نیاید اما واقعا تفکر چیست؟!
تفکر چیست؟
تفکر یک فرایند پنهان و نیز یک فرایند نمادین است که به ما امکان میدهد تداعیهای روانشناختی ایجاد کنیم و الگوهایی برای درک جهان به وجود بیاوریم. فکر کردن فرایندی پنهانی محسوب میشود چراکه افکار ما و فرایندهای مربوط به تشکیل آنها مستقیما قابلمشاهده نیستند. تفکر، بهعنوان فرایندی نمادین درک میشود، زیرا با استفاده از نمادهای ذهنی و بازنمایی عمل میکند.
برخی تفکر را یک فرایند ذهنی یا شناختی میدانند که برای استدلال، یادگیری، تصمیمگیری، حل مسئله، درک موضوعات، ادراک و همینطور بروز خلاقیت از آن بهره میگیرند.
تفکر یعنی سازماندهی حرکت فکر برای کشف حقایق. تفکر فعل و انفعالاتی است در ذهن انسانها که میتواند آگاهانه یا ناآگاهانه اتفاق بیفتد.
شاید با مطالعه این تعاریف از تفکر، دیدگاهی کلی درباره گستردگی این مفهوم به دست آورده باشید. اما وقتی از تفکر به عنوان یک مهارت حرف میزنیم، دقیقا منظور چیست؟
تفکر به عنوان یک مهارت
ادوارد دوبونو درباره «تفکر به عنوان یک مهارت» میگوید در این زمینه شما با دو انتخاب روبهرو هستید:
در تعریف اول فکر کردن مقولهای است مرتبط با هوش، و هوش را ژنهایی تعیین میکنند که انسان با آنها به دنیا میآید. به عبارتی همانطور که نمیتوان رنگ چشمها را عوض کرد، شیوه تفکر خود را نیز نمیتوان تغییر داد.
در تعریف دوم فکرکردن مهارتی است که میتوان آن را به کمک آموزش و تمرین بهبود بخشید؛ یعنی باید یاد بگیریم چطور این عمل را بهتر انجام دهیم. فکر کردن از این لحاظ هیچ تفاوتی با مهارتهای دیگر ندارد و اگر از اراده انجام آن برخوردار باشیم، میتوانیم مهارت فکر کردن خود را بهبود بخشیم.
تعریف ادوارد دوبونو از تفکر به عنوان یک مهارت
همانطور که مشاهده میکنید این دو تعریف کاملا در تضاد با یکدیگر بیان شدهاند. یکی قدرت تفکر را مربوط به ژن انسانها میداند و دیگری معتقد است مهارت تفکر انسانها با تمرین و ممارست قابل تقویت است. کاری که ادوارد دوبونو برای دستیابی به تعریف تفکر کرده، تلفیق این دو دیدگاه است. دوبونو معتقد است:
هوش در حکم نیروی اسب بخار در اتومبیل است. این امکان وجود دارد که پتانسیل «هوشی» ذهن، حداقل تا حدی، توسط ژنها تعیین شود. حتی در این صورت نیز شواهد حاکی از آن است که ذهن میتواند خصوصیات آنزیمی را تغییر دهد، به همان ترتیب که به کارگیری عضلات میتواند خصوصیات آنزیمی را تغییر دهد.
عملکرد اتومبیل به نیروی اسب بخار آن بستگی ندارد، بلکه به مهارت راننده آن وابسته است. به عبارتی اگر «هوش» نیروی اسب بخار اتومبیل باشد، «فکر کردن» در حکم مهارتی است که این نیرو را به کار میگیرد.
هوش یک استعداد یا توانش است و فکر کردن یک مهارت. چنانچه قرار باشد از «فکر کردن» تعریفی به دست دهیم باید بگوییم: «تفکر مهارتی است عملی که هوش به کمک آن، به صورت هدفمند، بر تجربه تاثیر میگذارد.»
در تعریف دوبونو سه عنصر در کانون توجه قرار دارند: مهارت عملی، هوش و تجربه.
از این تعاریف، این طور برمیآید: افرادی که خود را چندان باهوش نمیدانند، میتوانند با ارتقای مهارتهای فکری خود بر کارآیی خویش بیفزایند.
هوش و تفکر چه تفاوتهایی با هم دارند؟
حال سوال اینجاست که هوش و تفکر چه نقاط مشترکی با هم دارند و تفاوتشان در چیست؟ برخی معتقدند «فکر کردن صرفا همان هوش است در عمل». ادوارد دوبونو یکی از مخالفان این باور است. او یکسان دانستن این دو واژه را به دو دلیل خطرناک میداند:
1ـ اگر از هوش زیادی برخوردار باشید، در آن صورت لزومی ندارد که برای فکرکردن کاری انجام دهید.
2ـ اگر از هوش نسبتا کمتری برخوردار باشید، در آن صورت برای فکر کردن نمیتوانید کاری انجام دهید.
پیروان این دیدگاه این پیام را به مخاطب منتقل میکنند که برای ارتقای مهارت فکرکردن، مستقیما نمیتوان کاری انجام داد اما ما نیز مانند دوبونو معتقدیم میتوان مهارتهای تفکر را آموخت.
چرا فکر میکنیم؟
انسانها در طول شبانهروز، زمان زیادی را به فکرکردن اختصاص میدهند. ما برای انجام هر کاری، خودآگاه یا ناخودآگاه، فکر میکنیم. اما سوال اینجاست: منظور اصلی از تفکر چیست؟ بیایید باز هم برگردیم به نظرات ادوارد دوبونو.
دوبونو در کتاب «
de Bono's Thinking Course» مینویسد: «منظور اصلی از فکر کردن برچیدن بساط فکر کردن است. ذهن فعالیت میکند تا خود را از گیجی، بلاتکلیفی و تردید نجات دهد.
کار ذهن شناسایی الگوهای آشنای موجود در جهان خارج است. به محض آنکه ذهن چنین الگویی را تشخیص داد، به آن میچسبد و آن را دنبال میکند - فکر کردن بیشتر از این، غیرضروری است... میتوان گفت تفکر جستجویی مداوم برای یافتن جادههای آشناست؛ جادههایی که تفکر را غیرضروری میسازند.»
تفکر چه فوایدی دارد؟
شاید سخن گفتن از فواید تفکر عجیب به نظر برسد. اگر از افراد و گروههای مختلف بپرسید «آیا واقعا لازم است برای انجام کارهای روزانه فکر کنیم؟» درصد بالایی پاسخ میدهند بله، بدون فکر کردن نمیتوان کارها را به درستی انجام داد اما متفکران حوزه تفکر، به همین سادگی به موضوع نگاه نمیکنند.
سایمون بلک برن (Simon Blackburn) از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه کرده و این سوال را مطرح کرده است که چرا باید به خودمان زحمت فکر کردن بدهیم؟ فکر کردن چه فایدهای دارد و منظور از این کار چیست؟
او فکر کردن را در سه سطح بررسی میکند: سطح برتر، سطح متوسط و سطح فروتر.
تفکر در سطح برتر
از نظر سایمون بلک برن، سطح برتر، سوال را مورد سوال قرار میدهد و در حوزه فلسفه میگنجد. در این سطح انسان فکر میکند چون در پی ادراک خویشتن است. در اینجا منظور هیچگونه کاربرد عملی نیست.
تفکر در سطح متوسط
در سطح متوسط تفکر مهم است چون به عمل متصل است. نحوه فکرکردن شماست که نحوه عمل کردن و تصمیمگیریهای شما را تحت تاثیر قرار میدهد و زندگیتان را هدایت میکند.
برای مثال اگر تأملاتتان باعث شود به زندگی پس از مرگ ایمان بیاورید، احتمالا با رنج و محنتی مواجه خواهید شد که اگر اعتقادی به زندگی پس از مرگ نداشتید با آن روبرو نمیشدید.
تقدیرگرایی یا اعتقاد به اینکه علیرغم هر کاری که انجام میدهیم آینده مقدر شده است، اعتقادی کاملا فلسفی است ولی میتواند انسان را از حرکت بازدارد.
در این بخش بیایید نگاهمان را کمی تغییر دهیم! این اعتقاد به تقدیرگرایی است که ممکن است به تسلیم و رضا در برابر جایگاهی پستتر در برخی بخشهای جامعه منجر شود که خود به نفع افراد طبقات برتر که این اعتقادات را اشاعه میدهند تمام میشود.
تفکر در سطح فروتر
پاسخ سطح فروتر کمی پاسخ سطح متوسط را صیقل میدهد البته نه در ارتباط با موضوعاتی چون اقتصاد یا فیزیک، بلکه در پایین و قعر زندگی انسان.
برای اینکه مفهوم تفکر در سطح فروتر را بهتر درک کنید بخش جذابی از کتاب «تفکر» سایمون بلک برن را در اینجا برای شما آوردهایم:
همیشه کسانی هستند که خواستههایمان را به ما گوشزد میکنند، فراهمشان میکنند و به ما میگویند به چه چیزهایی باید ایمان داشته باشیم. اعتقادات مسریاند و مردم میتوانند دیگران را نسبت به هر چیزی متقاعد کنند. ما همیشه آمادهایم باور کنیم روشهای ما، اعتقادات ما، دین ما، سیاست ما بهتر از دیگران است... یا حقوق خدادادی ما مهمتر از حقوق دیگران است یا منافع ما مستلزم دفاع یا حملات پیشگیرانه علیه دیگران است. در نهایت مردم یکدیگر را بر سر عقایدشان از پا در میآورند.
به دلیل همین عقایدمان درباره دیگران، یا خودمان یا منافع و حقوقمان است که به جنگ میرویم، با وجدانی آسوده دیگران را سرکوب میکنیم یا حتی گاهی راضی میشویم دیگران سرکوبمان کنند. اگر علت این اعتقادات عقل خفته باشد، پادزهر آن بیداری انتقادی است.
سایمون بلک برن میگوید تامل و تفکر این امکان را به ما میدهد که به عقب قدم برداریم، وضعیت تحریف شده یا کورکورانه دیدگاهمان را ببینیم و حداقل ببینیم آیا استدلال دیگری وجود دارد که بتوانیم آن را بر عقایدمان ترجیح دهیم و اینکه دیدگاهمان واقعبینانه است یا نه. انجام دادن صحیح این کار اقدام دیگری در مهندسی افکار است.
بنابراین، به نظر میرسد یکی از وظایف همه انسانها، میتواند پرورش و تقویت مهارتهای تفکر باشد اما مهارتهای تفکر چند دستهاند و چگونه قابل تقویت هستند؟
«تفکّر» سیر در معلومات موجود است تا مجهولاتى که ملازم با آنهایند معلوم گردند.
[۱] تفکر، ویژگی منحصر به فرد
انسان در میان مخلوقات و یک امر
فطری و ناشی از طبیعت انسانی است؛ چنانچه هیچ کس بدون تفکر و به کار گیری
عقل، نمی تواند زندگی کند.
[۲] در
قرآن کریم و
احادیث به تفکر و تدبر بسیار اهمیت داده شده است.
واژههای مرتبط با تفکر
واژه «تفکر» با واژه هایى همچون
اعتبار،
تذکر،
تدبّر،
نظر،
عقل و
علم همسو و مرتبط است، گرچه تفاوت هایى نیز بین آنها وجود دارد، چنان که گفته شده: حقیقت تفکر احضار دو معرفت در قلب براى نتیجه گرفتن معرفت سوم و «اعتبار» عبور از دو معرفت به معرفت سوم و تذکر برخورد به دو معرفت است.
[۳] برخى در تفاوت تفکر با تذکر گفته اند: «تفکر» شناخت چیزى است، هر چند قبلا هیچ گونه اطلاعى از آن وجود نداشته باشد؛ ولى «تذکر» در موردى است که انسان قبلا با آن موضوع هر چند از طریق آگاهى هاى فطرى آشنایى داشته باشد.
[۴] برخى هم تذکر را تفکر در امورى براى راه یافتن به نتیجه اى دانسته اند که مورد غفلت واقع شده یا پیش از آن مجهول بوده است.
[۵]
در تفاوت بین تفکر و تدبر هم گفته شده که «تدبر» تصرف قلب در توجه به عواقب امور
[۶] و رموز آن است،
[۷] ولى «تفکر» تصرف قلب در توجه به ادله است.
[۸] «نظر» نیز به معانى مختلفى
[۹] مانند فکر و اندیشه کردن آمده است. «عقل» هم به معناى مصدرى، ادراک کامل چیزى و به معناى اسمى، حقیقتى است که خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ را تشخیص می دهد.
[۱۰] به گفته اى، ثمره فکر، «علم» است و از آن در قلب تغییرى حاصل مى شود که حال نامیده مى شود و از حال تغییرى در جوارح پدید مى آید که عمل خوانده مى شود.
[۱۱]
در
قرآن کریم افزون بر واژه تفکر که مشتقات آن که ۱۸ بار بکار رفته، مشتقّات واژه هاى مرتبط با موضوع تفکر، نظیر تدبّر، تذکر، تفقه، اعتبار، نظر و عقل نیز فراوان بکار رفته است.
اهمیت و جایگاه تفکر
بدون شک حیات انسانى حیاتى فکرى است و آن با ادراکى سامان مى یابد که فکر نامیده مى شود. لازمه این سخن آن است که فکر هر چه صحیح تر باشد حیات و زندگى استوارتر خواهد بود، بنابراین زندگى استوار انسانى با فکر استوار رابطه مستقیم دارد. این حقیقت را خداوند با راه هاى مختلف و اسلوب هاى متنوع بیان کرده است؛ مانند آنجا که در تمثیلى، هدایت یافتگان را در برابر گمراهان قرار داده، مى فرماید: «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ...»
[۱۲]؛ آیا کسى که مرده دل بود و زنده اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، همانند کسى است که گویى در تاریکى ها گرفتار است و از آن بیرون شدنى نیست.
یا آنجا که دانایان را با نادانان برابر نمى داند: «... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ...»
[۱۳]؛ افزون بر این یادآور مى شود که آنچه به آن دعوت و هدایت مى کند راهى است از راه هاى فکرى، چون
قرآن را دعوت کننده به بهترین ملت یا سنت یا طریقه دانسته است: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ...»
[۱۴]؛ و به هر حال آن طریقه و سنت، صراطى است حیاتى که استوارتر بودن آن متوقف بر این است که طریق فکر در آن استوارتر باشد؛ همچنین به صراط مستقیم و راه روشنى هدایت مى کند که نه مخالف با حق بوده و نه برخى اجزاى آن، مخالف با برخى دیگر است: «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ ????
[۱۵] يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
[۱۶]»؛ خداوند متعالى در کتاب خویش حتى در یک آیه از بندگان نخواسته تا کورکورانه به او و آنچه از جانب اوست ایمان بیاورند، یا ندانسته در راهى قدم نهند.
[۱۷]
خداوند سبحان حتى شرایعى را که براى بندگان جعل کرده ـ با این که عقل به تفاصیل ملاکات آنها راه ندارد ـ به امورى که به منزله استدلال است تعلیل کرده؛ مانند این که:
- نمازرا بازدارنده از فحشا و منکر:«... إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ...»[۱۸].
- روزهرا مایه تقوا:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»[۱۹].
- وضورا وسیله طهارت معرفى کرده است:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[۲۰].
این ادراک عقلى ـ یعنى طریقه فکر صحیح که قرآن کریم مردم را در تشخیص حق و باطل، خیر و شر و نفع و ضرر به آن ارجاع داده ـ همان چیزى است که انسان بر حسب
فطرت خویش از آن آگاه است یا به گفته برخى گاهى با تقلید و گاهى با ممارست و در
پیامبران با نور الهى در اصل فطرت محقق مى شود.
[۲۱]
قرآن کریم به
تفکر و تدبر بسیار اهمیت داده و شمار فراوانى از آیات براى ترغیب به آن آمده اند، چنان که با جستجو در آیات بدست مى آید که خداوند بیش از ۳۰۰ مورد انسان را به تفکر، تذکر و تعقل دعوت کرده است.
[۲۲]
افزون بر این در آیات بسیارى عدم تفکر و تعقل را توبیخ و ملامت کرده است:
- «وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»[۲۴].
و براى آنان که در مسیر جهل و عدم تعقل گام برمى دارند و از سرمایه فکر و خرد خویش استفاده نمى کنند رجس و پلیدى شک و تردید قرار داده است، آنچنان که به ایمان موفق نمى شوند: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ»
[۲۵].
[۲۶]
از نگاه
قرآن » اعراض کنندگان از تعقل، از چارپایان نیز کمترند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ»
[۲۷]؛ و ادراک حق به وسیله تعقل غایت آفرینش وى بر حسب حیات معنوى اوست، چنان که رسیدن به اجل مسمّا (مدت مقرر) غایت حیات صورى دنیوى اوست: «... وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»
[۲۸].
[۲۹]
برخى با توجه به آیاتى چون «... إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»
[۳۰]؛ و «... كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»
[۳۱]. تفکر را مبدأ وصول به حقیقت، علم و شناخت معرفى کرده اند.
[۳۲] روایات نیز تصریح مى کنند که هیچ عبادتى همانند تفکر نیست
[۳۳]؛ و این که ساعتى تفکر برتر از عبادت یک
[۳۴] یا ۷۰ سال
[۳۵] است و این تفاوت به لحاظ اختلاف مراتب شخص متفکر و موضوع تفکر است.
[۳۶] در علم
منطق نیز تفکر، شاخصه اصلى و فصل ممیز انسان از دیگر حیوانات به شمار آمده و انسان را حیوان ناطق (:متفکر) تعریف کرده اند.
[۳۷]
تفکر در صورتى انسان را به حق و حقیقت رهنمون مى شود که در فضایى عارى از هر گونه وابستگى و پیشداورى انجام شود وگرنه چنانچه شخص متفکر قبل از تفکر، گرایش خود را به سمت و سویى خاص مشخص کرده و از پیش تصمیم گرفته باشد، تفکر او در همان محدوده صورت گرفته و به نتیجه دلخواه وى مى رسد، چنانکه ولید بن مغیره با این گرایش که مى خواست درباره
قرآن چیزى بگوید که دعوت به آن را باطل و قوم خویش را راضى کند، مى اندیشید که قرآن را شعر یا افسانه یا کهانت یا سحر معرفى کند. او در این محدوده اندیشید و سرانجام به این نتیجه رسید که بگوید قرآن سحر و ساخته دست بشر است، از این رو به شدت مورد غضب و نفرین خداوند قرار گرفت:
[۳۸] «إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ ????
[۳۹] فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ????
[۴۰] ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ????
[۴۱] ثُمَّ نَظَرَ ????
[۴۲] ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ????
[۴۳] ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ ????
[۴۴] فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ????
[۴۵] إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ ????
[۴۶]».
خاستگاه تفکر
بر اساس آیه ای از
سوره مائده، پس از آن که قابیل هابیل را کشت، خداوند زاغى را برانگیخت تا زمین را بکاود و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند: «فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ ...»
[۴۷].
این آیه بیانگر حال انسان در بهره ورى از حس است؛ بدین صورت که او ابتدا خواص اشیا را از ناحیه حس تحصیل مى کند. سپس با تفکر در آنها به اهداف و مقاصد خود در زندگى دست مى یابد، همان گونه که در بحث علمى شناخت شناسى ـ برخلاف نظر کسانى که علم را فطرىِ انسان و بر اساس تذکر مى دانند ـ به اثبات رسیده که علوم و معارف فکرىِ انسان همه به حس منتهى مى شوند؛ توضیح آن که، انسان داراى علوم گسترده ای است که روز به روز افزایش مى یابند و اگر به گذشته بازگردیم خواهیم دید علوم بالفعل وى به تدریج نقصان یافته و در نهایت به صفر مى رسند و این خداوند است که با هدایت خویش:
- «قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»[۴۸].
- «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى»[۴۹]؛ و فراهم آوردن اسباب دانایى وى (حس و فکر) چیزهایى را که نمى دانسته به او آموخته است:«عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»[۵۰].
قرآن کریم در اواسط
سوره نحل تصریح مى کند آدمى هنگامى که از مادر متولد مى شود چیزى نمى داند و خدا (براى دانا شدن او) سمع و بصر و قلب را برایش قرار مى دهد: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»
[۵۱].
کوتاه سخن آن که تأمل در حال انسان و تدبر در آیات قرآن، مانند آیه ۳۱
سوره مائده، گویاى این نکته است که علوم نظرى انسان ـ یعنى علم به خواص اشیا و معارف عقلى که پیرو آن بدست مى آید ـ از حسّ شروع مى شود و خداوند از طریق حس، خواص اشیا را به وى مى آموزد. به طور کلى آیاتى که مشتمل بر تعابیرى چون
«ألم تر»،
«أفلا یرون»،
«أفرأیتم» و
«أفلا تبصرون» اند، انسان را به جزئیاتى که خواص قابل احساس دارند سوق مى دهند و آیاتى که از تعبیراتى مانند
«لقوم یعقلون»،
«یتفکرون»،
«یتذکرون» و
«یفقهون» استفاده کرده اند انسان را به ادراک کلیات عقلى که به مبدأ و
معاد ارتباط دارند، فرامى خوانند.
[۵۲] البته بیشترین بهره بردارى از حس، مربوط به توده مردم است که از تعقل در دقایق امور و ادراک حقیقت آنها و راهیابى به مصالح و مفاسدشان قاصرند و بهره مندى از عقل، ویژه خواص اندک شمار مردم است، از همین رو در برخى آیات، سمع بر عقل مقدم شده است: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ»
[۵۳][۵۴]
زمینههاى تفکر
تفکر یا در امر
دین است یا در غیر آن؛ مراد از امر دین، معامله بین عبد و رب است و در این صورت همه افکار عبد یا به خود و صفات و احوال خویش تعلق داشته، نظر او در موارد رضایت و غضب پروردگار منحصر است یا به معبود و اسما و صفات و افعال وى از ملک و ملکوت و آنچه در آسمان و زمین و بین آن هاست تعلق دارد
[۵۵]؛ ولى کسى که جز به دنیا و امور رفاهى آن نمى نگرد، تفکر او از حدود ماده نمى گذرد و خداوند به
پیامبر صلى الله علیه و آله دستور اعراض از چنین کسى را مى دهد:
[۵۶] «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»
[۵۷].
- بر اساس برخى آیات که انگیزه نزول قرآن بر پیامبر را تبیینوحىالهى و تفکر و اندیشیدن مردم:«بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[۵۸].
- تدبردر آیاتقرآنو تذکر صاحبان خرد:«كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»[۵۹]معرفى مى کند.
- آیاتى که هدف توصیه هاى الهى و تبیین آیات را تعقل و تفکر مى دانند:«... ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[۶۰]؛«... كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ»[۶۱].
- مى توان قرآن و آیات آن را یکى از مهم ترین زمینه هاى تفکر دانست؛ از همین روست که خداوند قرآن را به زبانى نازل کرده که معارف آن فهم و ادراک پذیر باشند:«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[۶۲]وسوره زخرف/۳
- در آن قصه ها:«وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[۶۳]،«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ ...»[۶۴].
- مَثَل هایى آورده است:« لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[۶۵]،« إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[۶۶].
- بر این اساس و نیز با توجه به تقبیح و مذمت خداوند نسبت به کسانى که در قرآن تدبر نمى کنند:«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ...»[۶۷]. عقیده جماعتى از حَشَویان واخباریانباطل است که مى گویند: معناى قرآن را جز با سخن پیامبر صلى الله علیه و آله نشاید دانست؛ نیز سخنمجبّرانمردود است که مى گویند: هر چه را خدا خواهد کسى بداند به قلب او القا مى کند و کوشش و تدبر بنده در تحصیل علم قرآن و غیر آن مفید نیست.[۶۸]
برخى دیگر از زمینه ها و موضوعات تفکر، عبارت اند از:
- صحت و سلامت قواى ادراکىپیامبرصلى الله علیه و آله جهت ادراک حقانیت وى:«أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ ...»[۶۹]وسوره سبا/۴۶.
- خلقت آسمان ها و زمین براى پى بردن به راز آفرینش آنها:«... وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ...»[۷۰]؛ و نیز وجهه باطنى و جنبه ارتباط آنها و هر چیزى که خدا آفریده است با پروردگار، براى تحصیل یقین:[۷۱]«وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»[۷۲]؛«أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ ...»[۷۳].
- کیفیت آفرینش شتر، برافراشتگى آسمان، برپا داشته شدن کوه ها، گستردگى و استواى زمین و در نتیجه مهیا بودن آن براى سکونت و زندگى:[۷۴]«أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ????[۷۵]وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ????[۷۶]وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ????[۷۷]وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ[۷۸]».
- اعمال و رفتارى که انسان براى روز حساب از پیش مى فرستد:«وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ...»[۷۹].[۸۰]
- اطوار خلقت انسان از مرحله خاک تا نطفه و سپس علقه و نیز دوره هاى سنى وى از طفولیت و جوانى و سالمندى که در این میان برخىمرگپیش رس یافته تا سرانجام هر کس به مدتى که مقرر است برسد:«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[۸۱].
- اُفتِ در خلقت در عمر دراز:«وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ»[۸۲].
- تاریخ زندگى گذشتگان براى شناخت سنن و قوانینى که خداوند بر جوامع بشرى حاکم فرموده:«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا ...» [۸۳]؛«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ»[۸۴].
- فرجام تکذیب آیات و سرپیچى از دستورات الهى:«فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ»[۸۵]؛«وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ»[۸۶].
- دشمنى آشکار شیطان با فرزندانآدمعلیه السلام و گمراه کردن انبوهى از آنان:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ????[۸۷]وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ ????[۸۸]وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ[۸۹]».
- آیات و نشانه هاى الهى، مانند نحوه زندگى زنبور و کیفیت عسل سازى آن با رنگ هاى مختلف و نیز ویژگى درمانى آن:«وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ????[۹۰]ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۹۱]».
- آمد و شد شب و روز:«... وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ ... لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»: